نشست آینده اجتماعی ایران در دهه پنجم انقلاب اسلامی (۱)

مسئولین پاسخگو باشند، نه منتقد!

مسئولین پاسخگو باشند، نه منتقد! به گزارش برتریها اساتیددانشگاه مسئول نقد هستند و مسؤلان و مدیران و روحانیان مسئول پاسخگویی! سنت بسیار بدی است كه مسئولین همه منتقد شده اند. این بحث هارا دانشگاهیان باید به سمت نقد ببرند و مسؤلان باید از این نقدهای ما سیاست های مورد نظر را استخراج كنند.



دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در روز یكشنبه ۲۱ بهمن ماه سالجاری میزبان نشستی با عنوان «آینده اجتماعی ایران در دهه پنجم انقلاب اسلامی» بود. در این جلسه جامعه شناسان به بررسی دیدگاه های خود در زمینه آینده اجتماعی ایران پرداختند.

در ادامه دیدگاه «تقی آزاد ارمكی»، جامعه شناس و استاد دانشگاه قابل ملاحظه است:

آزاد ارمكی معتقد است: در درجه نخست بهتر بود تا نام این بخش را به نام «آینده جمهوری اسلامی پس از چهار دهه» نام گذاری می كردیم. چیزی كه الان مهم می باشد، در درجه نخست «چیستی» ماهیت جمهوری اسلامی، «آینده» پیش روی آن و این كه این نظام به كدام «سمت» خواهد رفت.

در گام دوم هم آنچه به نظر من قابل بحث بوده و موضوعیت هم دارد پاسخ به نظریه «فروپاشی» است. اگر به خاطر داشته باشید تا آخر دهه چهارم انقلاب اسلامی، منتقدان در سایه رسانه ها هم در داخل و هم در خارج معتقد بودند كه هم جمهوری اسلامی و هم انقلاب اسلامی، هر دو گرفتار فروپاشی خواهد شد. این افراد معتقد بودند كه جمهوری اسلامی در حال سقوط است. چون كه به لحاظ مختصات اقتصادی و اجتماعی و ناكارآمدی های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی كه فغان آن از درون برآمده است. این صدای منتقدان، صدای بسیار بلندی بود و آرام آرام در حال فراگیر شدن و ملتهب شدن جامعه بود.

در گام دوم اصلی ترین مساله كه كسی هم به آن توجه نمی كند این است كه «انقلاب» به مردم اظهار داشت: ما «بودیم»، «ماندیم» و «می مانیم». سقوط هم نكردیم و ماندیم مختصات ماندن هم در این قضیه وجود دارد. هرچند مشكلاتی وجود دارد و انقلاب با مشكلات خود زندگی می كند، اما نیروی جدید و ساختارهای جدید متولد شده كه نشان دهنده تداوم آن است.

گام دوم را در سایه مشكلاتی كه جمهوری اسلامی دارد، باید دید. اگر به بحث نقد انقلاب اسلامی برگردیم متوجه خواهیم شد كه بسیاری از افراد، مساله را به عبور از انقلاب اسلامی بر می گردانند. یعنی یك انقلاب دیگر در یك انقلاب به وجود آمده كه این مجموعه معطوف به مشكلاتی است كه به وجود آمده، منتقدان هم بنا دارند تا مشكل انقلاب اسلامی را مورد سوال قرار بدهند.

همه مسائلی كه در خیلی از سایت های خارجی مانند «بی بی سی» در ۱۰ سال گذشته هم عنوان شد، نشان داده است كه اساساً انقلاب اسلامی را بر یك توطئه قلمداد می كرد كه رهبر انقلاب با آمریكا آشتی كرده بود و سازگاری كرده و با كمك یكدیگر انقلاب كردند. این نظریه یك حرف غریبی است كه در ادبیات هم تكرار شد. این گام دوم در حال گفتن این مساله است كه انقلاب یك امر تاریخی بوده و یك اتفاق درست و منطقی بوده كه منطق و دغدغه داشته، نیرو و آرمان داشته و مجدداً خودش را تكرار می كند. من گام دوم را بیشتر از این منظر می بینم كه پاسخی به فروپاشی تمام عیار و اضمحلال تاریخی و اجتماعی و فرهنگی ایران بوده كه الان آنرا بازنمایی كرده، توضیح داده و پاسخ می دهد.

نكته دوم كه در باب آینده اجتماعی علمی و فرهنگی ایران پس از چهار دهه بعد از انقلاب اسلامی، به خصوص برای اصحاب علوم اجتماعی مطرح می شود این است كه، ما باید بیشتر از آن كه به آینده نگاه نماییم باید به گذشته توجه داشته باشیم. درواقع باید به تاریخ ۴ دهه، یك سده وحتی دو سده و شاید خیلی هم دورتر در تاریخ ایران باز گردیم.

بنابراین باید توجه داشته باشیم كه اگر در این بررسی[انقلاب اسلامی] تاریخ ایران فراموش شود چیزی به دست نخواهد آمد. درواقع تنگناهای امروز ایران باید در ارجاع مكرر به تاریخ روز گذشته ایران و تاریخ جهان در نظر گرفته شود. فراموش كردن و فرار از تاریخ ایران در همه عناصر و در همه موارد به شكلی »تكرار» می شود و ما خودمان را تكرار می نماییم و افراد و مفاهیم و كارهایی را كه انجام داده ایم تكرار می نماییم كه در نهایت در یك چرخه خودفریبی خواهیم افتاد.

در این حالت ما گرفتار «خودبینی» و «خودفریبی» هم شده ایم و در همین زمانه هم به شكلی گرفتار «خودزنی» و «دیگر زنی» رادیكال هم شدیم. این ارجاع به تاریخ هم به معنای كشف «فرایندهای» تاریخی است كه باید هم اتفاق بیفتد. فرایندهای اجتماعی نظیر دین خواهی و دین ستیزی و دین گریزی در جامعه ایرانی كه در بخش های مختلف جامعه خودش را نشان داده، ساحت های مختلفی دارد.

به خصوص در عرصه دین كه ما با یك پدیده ای به نام «تغییر» دین در ایران روبرو می باشیم. ایرانی ها شیعه كه دین خویش را تغییر می دهند. البته باید گفت ما به شكلی تغییر معكوس را هم در جامعه داریم. یعنی افرادی هستند كه شیعه شدند و به این عرصه آمدند و این به نظر من یك چیز خیلی مهم می باشد.

از طرف دیگر دین ستیزی های عجیبی هم در جامعه رواج پیدا كرده یعنی كسانی هستند كه كتاب های مقدس را می سوزانند، اهانت ممی كنند، و بعد بهشت و جهنم رو زیر سوال برده و خیلی از موارد كه در جامعه ایران هم وجود دارد.

این مساله یك بحث بسیار مهمی است كه باید به سراغ فرایندهای آن رفت و باید در نظر داشت كه جامعه ایرانی یك جامعه پر استعدادی در تولید دین و دین گرایی و دین ستیزی و دین زدایی است. در واقع ما مركز تولید حوزه های اندیشه ای در حوزه دین در جهان بوده ایم مثلاً زرتشت از آن ایرانی ها است. به نظر من اگر بتوانیم تنها همین مسئله(دین) را مورد بررسی قرار دهیم، می توانیم خیلی از موارد دیگر را هم به دنبال آن مورد نقد و بررسی قرار دهیم. ازاین رو بهتر است تا این فرآیندها را مورد بررسی قرار دهیم تا بخواهیم بحث دین را تنها در فرایند متون مورد بررسی قرار داده و به نتایج مورد نظر خود دست پیدا نماییم.

نكته دیگری كه در این حوزه مهم هست بحث «فردگرایی رادیكالی» است كه در اعتراض به آن «جمع گرایی رادیكالی» انقلاب اسلامی ظهور كرد و در ایدئولوژی هایی به نام «سوسیالیسم»، «كمونیسم» و «لیبرالیسم» تبلور پیدا می كند كه در تفكر اجتماعی ایران هم وجود دارد. مساله ای است كه اگر به آن توجه لازم داشته باشیم می توانیم امروز و فردا را بهتر توضیح دهیم.

ما در این دوگانه فردگرایی و جمع گرایی زیست كرده ایم و انقلاب اسلامی هم به نظر من محصول ظهور همین تعارض ها بوده است. تعبیر ما این است كه انقلاب ما در یك جمع گرایی و انسجام ظهور پیدا كرده ولی باید توجه داشت كه ظهور آن در تعارض بوده است. البته این حرف به معنای دور شدن از مفاهیم اولیه انقلاب نیست بلكه در این جا یك بحث جامعه شناسانه مطرح است.

باید توجه داشت كه منطق انقلاب اسلامی از جایی ظهور كرد كه منشا آن تعارض ها و تنش های قدرتمند بوده، اما نحوه ظهور آن بسیار منسجم و جمع گرایانه بوده است. وقتی انقلاب به صورت انسجام گرایانه وحدت گرایانه رخ می دهد، اتفاقاً نمی توان سابقه آنرا وحدت گرایانه و جمع گرایان دانست. در واقع منشاء آن در حوزه خیلی از مناقشات و تعارضات بوده كه یكی از آنها قصه فردگرایی و جمع گرایی است كه در ایدئولوژی ها هم خودش را نشان داده است.

در كنار این ساز و كارهای اجتماعی كه پیش از انقلاب هم خودش رو نشان می داد، ولی پس از انقلاب در یك سازه مفهومی ایدئولوژی جمع گرایانه قرار می گیریم كه به صورت نظری می توان آنرا در یك حالت جمع گرایانه دید كه بیشتر تعارض می بخشد. ظهور فردگرایی انزوا گرایانه و خودخواهانه را در مردم و جامعه ما بوجود می آورد كه ما همین الان هم از آن رنج می بریم و در كنار آن منفعت گرایی هم بروز و ظهور پیدا كرده كه البته به نظر من به لحاظ آینده، اتفاقی در حال رخ دادن در جامعه ایران است كه می توان از آن بعنوان فردگرایی خیرخواهانه یاد كرد.

ما با یك جامعه در فردای ایران روبه رو هستیم كه چندان آن جمع گرایی كلاسیك و سنتی كه در انقلاب اسلامی داشتیم، ندارد. در واقع، از فردگرایی خودخواهانه عبور كردیم و به یك فردگرایی خیرخواهانه و دیگر خواهانه رسیده ایم كه لزوم كنش های جمعی و منطق عمل اجتماعی و ساماندهی نظام اجتماعی را ممكن می كند. درحال حاضر به سمتی می رویم كه من بعنوان یك جامعه شناس شباهت زیادی در زیست اجتماعی خانواده، محله و... می بینم كه الان جامعه ایران به سمتی می رود كه یك میل كنش به خیرخواهانه آن زیاد بوده و از این فردگرایی رادیكال ضد جمع گرایی آن عبور می كند. ولی الزاماً به این جمع گرایی رادیكال هم پناهی نبریم كه همه چیز را از بین ببرد.

این بحث را می توان بعنوان جریان ها و فرایندهای اجتماعی كه در ایران وجود دارد نگریست. البته فرایندهای دیگری هم در ایران وجود دارد، مثلاً فرآیندی كه به نظر من خیلی هم مهم می باشد فرآیند «هویت سازی» و «دولت سازی» در ایران است كه ما همواره در معرض آن هستیم كه یا دولت ساختیم یا هویت ساختیم. این دقیقا همان چیزی است كه در دوره پهلوی در دوره صفویه و حتی در دوره جمهوری اسلامی هم به آن گرفتار شدیم.

ما در ایران دولت سازی می نماییم بعد هویت سازی می نماییم و بعد در حال رفت و برگشت بین دولت سازی و هویت سازی هستیم. پدیده خیلی مهمی در تاریخ اجتماعی ایران وجود دارد كه ما مردمان ایرانی مردمانی هستیم كه دنبال یك عرضه تصویر بسیار بزرگ و مهم و اثرگذار در تاریخ جهان هستیم كه از خودمان به جا بگذاریم كه ایرانیت و اسلامیت و به شكلی همه چیز در آن وجود داشته باشد كه بهترین مثال آن هم دوره صفوی است. مثلاً ما در دوره صفویه ارامنه را می بینیم، ازبك ها و قزاق­ ها را می بینیم و بعد نیروهای مختلف نظامی داخلی و بیگانگان را می بینیم كه همه این ها در یك فرایند عمل می كنند. درواقع حوزه عمومی در دوره صفویه بسیار قدرتمند است.

آن چه كه الان در جمهوری اسلامی بدان مبتلا شدیم، همین دولت سازی و هویت سازی است كه از آن بعنوان «قدرت» و یا ولایت یا نظام سازماندهی تعبیر می نماییم. آن چه كه در فردای ایران بسیار مهم می شود دولتی یا یك پدیده فرهنگی است كه چالش تكثرگرایی درون نظام اجتماعی ایران كه بحث تاریخی ایران هم هست را پاسخ بدهد.

من این را در جامعه ایرانی می بینم كه فردای ما یك جامعه متكثر متنوع فرهنگی است و لازمه آن ساز و كارهای دولت قدرتمند ملی است كه در درون آن دولت خیلی باید با عرصه فرهنگ پیوند بخورد و با عرصه سیاست ایدئولوژی هم پیوند بخورد كه در این صورت چیز دیگری در آنجا به وجود خواهد آمد. من معتقدم كه هیچ مسئول، هیچ روحانی و هیچ مدیری در جمهوری اسلامی حق ندارد حكومت جمهوری اسلامی را نقد كند، نقد كردن حق اساتید دانشگاه است و امثال ما حق نقد كردن را دارند. در واقع اساتیددانشگاه مسئول نقد هستند و مسؤلان و مدیران و روحانیان مسئول پاسخگویی! سنت بسیار بدی است كه مسئولین همه منتقد شده اند. این بحث هارا دانشگاهیان باید به سمت نقد ببرند و مسؤلان باید را از این نقدهای ما سیاست های مورد نظر را استخراج كنند. حرف من این است كه اگر ما بخواهیم بحث آینده جمهوری اسلامی را مطرح نماییم باید به یك ارجاع به تاریخ برگردیم. به این معنا كه فرایندها و افت و خیزها و ساحت های مختلف كه در عرصه های نظام اجتماعی ایران وجود دارد را به لحاظ فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آنرا بررسی نماییم.


1398/11/22
17:05:03
5.0 / 5
2616
تگهای خبر: اقتصاد , تولید , دانش , سایت
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۸ بعلاوه ۵
برتریها bartariha
bartariha.ir - حقوق سایت برتریها محفوظ است

برتریها

معرفی برترینهای فناوری و وبسایتها