علیرضا حسن زاده نویسنده كتاب كودكان و جهان افسانه

صدای كودكان را جدی بگیریم و بشنویم

صدای كودكان را جدی بگیریم و بشنویم به گزارش برتریها علیرضا حسن زاده نویسنده و پژوهشگر كتاب «كودكان و جهان افسانه» اظهار داشت: جامعه باید صداهای كودكانه را جدی بگیرد، آنها را بشنود و بر رویشان فكر كند.


نشست «كودكان و افسانه های ایرانی» معطوف به كتاب كودكان و جهان افسانه با حضور نگار داوری اردكانی، مرجان فولادوند، محمد نجاری، افشین نادری بعنوان ناقد و مولف كتاب آقای علیرضا حسن زاده، روز گذشته (شنبه 3 اسفند) در سالن ادب پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار گردید.

كتاب از زبان كودكان ما را در مقابل دنیای انسانی قرار می دهد
حسن زاده بعنوان مولف كتاب كودكان و جهان افسانه اظهار داشت: این كتاب یك سه گانه است. من یك مطالعه دیگر درباره رابطه مخاطبِ كتاب نوجوان در ۱۱۰۰ صفحه در سفری به جنوب و شرق ایران انجام داده ام. در آن كتاب از مخاطب نوجوان در نسبت با سی چهل رمان پرسیده شده است كه شما چه تصوری از نویسنده، متن كتاب و رابطه خودتان با كتاب دارید؟ مساله مهم این است كه جامعه باید صداهای كودكانه را جدی بگیرد و بر رویش فكر كند و آنها را بشنود. در كتاب كودكان و جهان افسانه من عامدانه اول قصه سپس تفسیر كودكان و بعد تفسیر نویسنده را آورده ام. اقتصاد حقیقت یا بازار استدلالی در این كتاب در زبان كودكان در مقابل ما قرار گرفته و ما را در مقابل دنیای انسانی قرار داده است. اینكه انسان ها دارای نگاه مختلف به جهان هستند.
وی اضافه كرد: در واقع در پهنه یك فضای گفتگو، رابطه بین الاذهانی و رابطه بینامتنی كمك می نماید كه ما به حقیقت دست پیدا نماییم. هابرماس از آن با عنوان «اصل توافق عام» یاد می كند كه ارزشش به هنجار انسانی و نه رسمی است. هنجاری كه در یك رابطه دموكراتیك انسان ها به آن می رسند و انسانی است. این هنجاری است كه قصه دنبال می كند. باید تفاوت قایل باشیم بین هنجار بین الاذهانی حاصل از تركیب افق ها و تفسیرها و گشوده شدن یك متن روایی به سمت دنیایی از تفسیرهای مختلف، با هنجار برآمده از روابط قدرت كه كودكان از آن می گریزند. در این كتاب یكی از كودكان افغانی می گوید كه در خانه گرفتار كودك آزاری و تنبیه است و قصه به او این فرصت را می دهد كه درباره زندگی واقعی خود بیندیشد و تامل كند. این قصه ها به كودك قدرت تبیین رنجی را كه می كشد، می بخشند. ما یك جور بحران بین الاذهانی داریم. این كتاب فُرم و بُعد گفتگویی دارد و امیدوارم بتواند روابط بین الاذهانی در جنبه های مختلف را تقویت كند.
حسن زاده افزود: كودكانی كه در این كتاب من با آنها مصاحبه كردم، به نظر من فرق بین دنیای واقعی و نمادین و استعاری را خوب فهمیده اند. فرق بین خشونت واقعی و خشونت نمادین. حوزه بازروایی داستان دیگری است. كتاب به دنبال خودِ قصه بوده است. خود من در رُمان هنوز چاپ نشده ام به نام پَری كُشی، یك رمان مبتنی بر بازروایی قصه های پریان نوشته ام.

در بازروایی افسانه های كهن برای كودكان باید تجدیدنظر شود
فولادوند در ابتدای سخنان خود ضمن ابراز شادمانی از انتشار كتاب اظهار داشت: ما امروزه مواجهیم كه كتابهای در مبحث افسانه های فولكلور برای كودكان با شمارگان بالا چاپ می شوند. شمارگان بالا در اغلب كتابهای كودك و نوجوان وجود دارد. این درحالی است كه بازار نشر و سرانه مطالعه در ایران وضعیت خوب و پررونقی ندارد. این به خاطر آن است كه پدر و مادرها حتی اگر خودشان كتاب نخوانند، مطالعه را فضیلت می دانند و مایلند بچه ها كتاب بخوانند. بچه ها هم هنوز گرفتار نظام آموزشی نشده اند و پدر ومادرها مطالعه آزاد را منافی و در تناقض آموزش رسمی نمی یابند. بین عناوین كتابهای منتشره برای بچه ها، در صدر كتابهای پرفروش كتابهای برگرفته از شاهنامنه و مولوی و بعدش قصه های فولكلور است. این به خاطر اعتماد خانواده به این مضامین است.
وی افزود: قصه های فولكلور جذابیت دارند و خانواده برای داشتن هویت ایرانی مایلند بچه ها هم با آن آشنا گردند. این فضا فضای فعالی است و گردش اقتصادی دارد و همچنان تولید دارد. در یك چنین فضایی گاهی برخی معتقدند كه اگر می خواهیم این رشته فرهنگی گسسته نشود، این داستان ها باید عین آنچه ثبت شده است برای نسل بعدی بازروایی شود. من اما معقتدم كه بازروایی این قصه ها می تواند صدمه زا باشد. كتاب كودكان و افسانه های ایرانی از این حیث كاربردی و قابل استفاده می باشد. نویسندگان باید بدانند برای چه كسی و چه كودكانی داستان می نویسند. گاهی بعضی از كودكان با برخی از جنبه های این داستان های كهن ارتباط برقرار نمی كنند و برایشان جذابیتی ندارد.
فولادوند اضافه كرد: ما گاهی معتقدیم كه داستانها و افسانه های فولكلور برای آموزش هنجارهای اجتماعی كاربرد دارند. مواردی نظیر امانتداری، درستكاری، زندگی خانوادگی و.... در هسته اصلی داستان اینها خوب هستند، اما در شیوه روایت چطور؟ مثلا سه چهارسال پیش پژوهشی را آموزش و پرورش انجام داد. اینكه چه داستانی از داستانهای ایرانی را بچه ها بیشترین آشنایی را با آن دارند؟ این داستان، داستان بز زنگوله پا بود! بنابراین بنا شد برای آشنایی كودكان دو زبانه با زبان فارسی، از این داستان استفاده گردد. اینجا بحث در گرفت. من گفتم دریدن شكم گرگ و خوردن آن بزغاله ها از جانب گرگ درست یا خیر؟ اینكه چه صدمه ای دارد؟ به نظر من در آنجا آن تك حیوان نماد تمام حیوانهای وحشی می شود. این در ذهن بچه ها چه چیزی را شكل می دهد؟ اینكه تمام حیوانات وحشی می توانند آنها را بخورند. این چه بسا در گذشته و مواجهه مستمر كودكان با طبیعت اشكالی ایجاد نمی كرد، ولی در دروان معاصر و مواجهه با انبوهی از بحران های زیست محیطی و انقراض حیوانات و جانوران، تثبیت چنین فكری آیا سبب نمی گردد كه وی در نخستین مواجهه با یك حیوان آنرا از ترس هجوم بكشد؟ این یك نقد محیط زیستی است.
فولادوند تصریح كرد: منظر دیگر اینكه در این داستان یك گرگ وجود دارد كه بدجنس است. این هر مدلی از غریبه است. آیا همیشه غریبه ها دشمنند؟ بچه ها كاملا داستان را باور می كنند. این سبب از میان رفتن فردیت و ندیدن تفاوت هاست و آنها از این سن با این نگاه بزرگ می شوند كه همه عرب ها و شیرازی ها و آمریكایی ها و... یك گونه اند. همانطور كه در كتاب كودكان و افسانه های ایرانی به آن اشاره شده است داستان ها معمولا یك دوگانه دارند. امنیت در مقابل خطر، مادر در مقابل گرگ و.... این دوگانه ها از كجا می آید؟ از تفكر اساطیری ما. طبق تحقیقات انجام گرفته در روانشناسی مشخص شده است كه كودكان تا سن پنج سالگی با تقابل و تضاد با محیط پیرامون ارتباط برقرار می كنند و جهان را می شناسند. اما پس از آن باید وارد نسبی گرایی شوند و بفهمند كه گرگ ها همه نامهربان نیستند.

فولادوند خاطرنشان كرد: شبیه كارتون زوتوپیا گفتمان جدیدی در سینمای هالیوود و غرب و داستانهای شكل گرفته است كه خط كشی ها صلب را بردارند و تفاوتها را به كودكان نشان دهند. پس بازروایی این داستان ها ما را از گفتمان جهانی در جهت صلح و آشتی دور می كند. نویسندگان داستانهای امروز اگر متوجه گرگ های مهربان نباشند، از كودكان امروز عقب خواهند افتاد. نكته دیگر اینكه همانطور كه در كتاب به آن اشاره شده است، داستان های فولكلور برای كودكان اساساً نبوده اند و در گذشتگان همه آنرا می شنیده اند. بنابراین بعضاً در آنها خشونت، خیانت و حتی صحنه های اروتیك وجود دارد. ازاین رو این نشان داده است كه نویسندگان باید مراقب باشد كه بچه ها به چه گرانیگاه هایی در این داستان ها توجه می كنند.
وی افزود: نكته دیگر بحث اخلاق است. این داستان ها كه برای آموزش هنجارها هستند، معمولا واجد همان عناصر جهان قدیم همچون فرودستی زنان و تفكیك های جنسیتی بازتعریف می شوند. بازروایت این داستانها بدون توجه به این نكته و یا به بهانه اینكه بازروایی آنها مطابق هنجارهای جهان جدید باعث گسست فرهنگی می شود، مانعی در مقابل رشد و تكامل است. یكی از این موارد نگرش های جنسیتی یا نگرش حیوان آزاری است. همینطور در كتابهای مربوط به كودكان دیده می شود كه نگرانی در مورد مطرح كردن بحث عشق وجود دارد. به خاطر اینكه عشق را مترادف با یك امر اروتیك می دانند. در صورتی كه برای كودكان اصلا اینگونه نیست و بچه ها بدون پیش زمینه ذهنی تصاویری را كه حاوی بدآموزی باشد، خودشان پس می زنند و نمی پسندد. در عین حال عشق را بعنوان یك احساس انسانی می فهمند.

به عنوان یك فولكلوریست مخالف بازنویسی داستان ها هستیم
افشین نادری در آغاز سخن درباره دستكاری یا دستكاری نكردن قصه ها اظهار داشت: ما در آخرین تجربه ای كه داشتیم اصلا به قصه ها دست نزدیم. به نظر خودمان آن كتاب كار موفقی بود، اما در بین پژوهشگران مخاطب نداشت. ما پیش تر یك ویراستاری كوچك بر روی كار انجام می دادیم. بعنوان مثال داستان ها را از یك روستا در استان مركزی ضبط می كردیم و آنرا حتی با حفظ اصطلاحات محلی، با ویرایش كمی برای خوانش یك نوجوان چاپ می كردیم. ما بعنوان یك فولكلوریست همیشه مخالف بازنویسی و دستكاری كردن قصه ها بوده ایم. امروز همچنان بر این نظر هستیم. در كتاب كودكان و جهان افسانه، نویسنده در نگاه به افسانه مردم شناس و فولكلوریست را از هم تمییز می دهد. ما فولكلوریست ها مردم شناسان را نقد می نماییم و می گوییم كه نگاهشان ادبی نیست. نگاه ما ادبی و كمی هم زبانی است. این دو حوزه متفاوت می باشد. خیلی صاحب نظران درباره ضرورت دست نزدن به قصه كتاب نوشته اند و ما گردآورندگان قصه آثار آنان را چون كتاب مقدس در نظر داریم.
نادری اضافه كرد: امروز بعضی از آن آثار سابقاً مرجع در این حوزه برای ما زیر سوال رفته است، اما این را می دانیم صورت قصه یك صورت سنتی در جهت تقویت هنجارهاست. دستكاری نكردن قصه جز یكسری ویرایش كم هم، برای پژوهشگر است، نه كودكان. میان این دو فرق است. اینجا باید داستان نویس كودك وجود داشته باشد و بداند كه با فولكلور چه باید بكند. ما همچنان می گوییم نباید به فولكلور دست زد. این نتیجه گیری غلطی است كه باید آنها را در جهت زبان و بیان و ارزش های امروزه دستكاری نماییم.
نادری افزود: مولف كتاب كودكان و جهان افسانه در اثر نوشته است كه این كتاب در جهت ارائه تفسیری كودكانه از میراث فرهنگی و تمدنی و طبیعی ماست. در این كتاب یك دنیا زیبایی از نگاه بچه ها و البته از منظر مولف كتاب روایت شده است.

جهان افسانه جهانی خاكستری است
نجاری در آغاز سخن اظهار داشت: رساله دكتری من درباره اسطوره شناسی از منظر یونگ بوده است. بهتر دیدم كه از منظر روانكاری كتاب كودكان و جهان افسانه را بررسی كنم. با جمله ای از علی اشرف درویشیان آغاز می كنم. او كتابی به نام گزیده ای از قصه های صمد بهرنگی دارد. در آنجا می گوید، تقدیم به صمد و صمدی های روزگار ما. من به تعبیر كودكان كتاب، مولف را «آقاقصه گو» می نامم. این پژوهش دو جه دارد، اول انتخاب و چیدمان قصه ها و دیگری تحلیل و گردآوری یك كار پژوهشی از نگاه مردم شناختی.
وی اضافه كرد: متاسفانه حوزه ادبیات كودوك و نوجوان حوزه ای عجیب و غریب است. متاسفانه ناشران برای سود بیشتر، سراغ نویسندگانی می روند كه اغلب جزو ضعیف ترین نویسندگان هستند. همچنان در فضای آكادمیك، تفاوتی بین اسطوره، قصه، استعاره و سمبل گذاشته نمی گردد.
وی افزود: جهان افسانه، برخلاف برخی كه انتظار خوب و خیر بودن همه چیز در آن دارند، جهانی خاكستری است. اما افسانه ها برای این می توانند بمانند كه جهان را خاكستری نشان می دهند. آنچه در جهان كودكان هم وجود دارد، صداقت است. پس به دنبال تصمیم گیری برای مخاطب كودك نباشیم. اصولاً باید ادبیات كودك و نوجوان فرصتی برای تجربه دیگری از جهان و بودن در موقعیت نمایشی و انتخاب بین خوبی و بدی باشد. بهترین جایی كه در این حوزه می توان كودك را با این وجه آشنا كرد، تیاتر تعلیم و تربیت یا شورایی در مدرسه و دانشگاه است. جایی كه كودك را در كنار مادر، در یك موقعیت دراماتیك قرار می دهیم. در اینجا مادر جزیی از قصه است و مادر در مقام سانسور و ممیزی قرار نمی گیرد. راه پیشگیری از خشونت و تجاوز و تعدی، آموزش این موارد در قصه ها است.
نجاری در بخش پایانی سخنان خود اظهار داشت: فراموش نكنیم كه سینمای هالیوود سینمای ارزشی جهان نیست. سینمایی است ضد تخیل و مبتنی بر سرمایه داری كه می خواهد انسان را تحقیر كند. سینمای هنری جهان راهش در هالیوود نیست. سینمایی مثل سینمای سهراب شهید ثالث. ما اگر بخواهیم روایت خودمان را از روایات كهن داشته باشیم، این تخریب تخیل است. اصولاً قصه ها نوشته می شوند كه تخیل باقی بماند. فرقی كه بین لالایی و افسانه ها وجود دارد، دقیقاً همین است. لالایی ها بغض فروخورده مادری است كه كودك را سنگ صبور و شریك خود می كند. اما لالایی ها باقی می مانند و گرفتار دگردیسی می شوند و حتی رنگ و بوی سیاسی در عصر مشروطه می گیرند. امروز هم لالایی متناسب خود و حتی مردانه داریم. اما این دلیل نمی گردد تن به دگردیسی افسانه ها هم بدهیم. تفاوت است بین افسانه و درس های روانشناسی. بین آرمانگرایان كه می خواهند جهان را عالی تر بیان بكنند و روانشناسی كه می خواهد جهان را قابل تحمل بیان كند. در ادبیات و به خصوص افسانه ها هم این نكته هست كه افسانه ها هم می خواهند جهان را واقع گرایانه، قابل باور و آنگونه كه هست پذیرفتنی كنند. راز ماندگاری افسانه ها هم همین است.


1398/12/04
23:18:20
5.0 / 5
2646
تگهای خبر: اقتصاد , پژوهش , تولید , دانش
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۳ بعلاوه ۱
برتریها bartariha
bartariha.ir - حقوق سایت برتریها محفوظ است

برتریها

معرفی برترینهای فناوری و وبسایتها