جامعه شناس؛

ترامپ نقطه آغاز فروپاشی غرب

ترامپ نقطه آغاز فروپاشی غرب به گزارش برتریها ابراهیم فیاض اظهار داشت: من ترامپ را نقطه آغاز فروپاشی نظم جهانی و غرب می دانم و معتقدم نظم جدیدی در جهان شكل خواهد گرفت. در نتیجه تحولاتی كه در آمریكا رخ داده با محوریت سرمایه داری بوده است. جهان در حال حركت به سمت بیناذهنیتی و بینافرهنگی است و شبكه های اجتماعی این روند را تسریع كرده اند.



روزنامه آرمان ملی در گفت و گو با ابراهیم فیاض می نویسد: چرا در سال های اخیر جوامع غربی با کوچک ترین مسأله ای به هم می ریزد و مردم به خیابان ها می آیند؟ این مهم ترین سوالی است که این روزها ذهن اندیشمندان را به خود مشغول کرده است. جوامعی که در گذشته در ثبات قرار داشتند و جوامع توسعه نیافته را بی ثبات قلمداد می کردند امروز با یک اتفاق کوچک شکل دیگری به خود می گیرند و نظم خودرا از دست می دهند. بدون شک یکی از مهم ترین دلیلهای این مسأله روی کار آمدن رهبران افراطی با سیاست های بی ثبات کننده در جوامع غربی بوده است. با این وجود بنظر می رسد دلیل اصلی این اتفاقات اختتام دوران نظریه «دولت-ملت» و تبدیل آن به «دولت-مردم» و در نهایت «مردم- دولت» بوده است.

در نظریه «مردم-دولت» مرزهای جغرافیایی از بین می رود و انسان ها بواسطه شبکه های اجتماعی در یک رویکرد مسالمت آمیز با هم زندگی می کنند. بنا بر این نیز بعد از قتل جورج فلوید در آمریکا مردم کشورهای اروپایی و استرالیا در محکومیت نژادپرستی به خیابان ها آمدند. همه این مسائل نشان میدهد که جهان کنونی در آستانه تحولی بزرگ در سبک زندگی مردم قرار گرفته و فروپاشی نظم جهانی نزدیک و نظم جدیدی با خاصیت هایی جدید در حال شکل گیری است. بنا بر این و برای تحلیل و بررسی این مساله «آرمان ملی» با دکتر ابراهیم فیاض جامعه شناس گفت و گو کرده که در ادامه می خوانید.

جنبش اخیر آمریکا که در بعضی کشورهای اروپایی نیز بروز پیدا کرده چه تغییراتی در معادلات اجتماعی و سیاسی جامعه آمریکا به وجود خواهد آورد؟

در طول تاریخ بشر جنگ ها و نظریه ها مکمل یکدیگر بوده اند. وضعیت به شکلی بوده که نظریه ها همیشه دلیل اصلی جنگ ها بوده اند و در مقابل جنگ ها نیز نظریه های جدیدی را ایجاد کرده اند. بنا بر این نیز در عصر حاضر اندیشمندان به دنبال این هستند که با صلح به نظریه برسند. بدون شک اگر چنین اتفاقاتی رخ بدهد خیلی از معادلات به هم می خورد و مناسبات جدیدی بر زندگی بشر حکمفرما می شود. بر طبق تاریخ اندیشه سیاسی، این فلسفه ها بوده اند که جنگ ها را ایجاد کرده اند و بعد از هر جنگی فلسفه جدیدی شکل گرفته است. واقعیت این است که در طول تاریخ بشر تمدن ها همیشه در حال جنگ با یکدیگر بوده اند. هانتینگتون در ابتدا کتاب سامان سیاسی در کشورهای دستخوش دگرگونی را نوشت و کوشش کرد در این کشورها سامان سیاسی و اجتماعی به وجود بیاید. این در حالیست که همین اندیشمند بعد از مدتی به این نتیجه رسید که باید کتاب برخورد تمدن ها را بنویسد. از دل همین نظریه نیز جورج بوش پسر سر درآورد و جنگ های خاورمیانه صورت گرفت. بنا بر این امروز جامعه بشری به یک اندیشه صلح نیاز دارد که از جنگ های داخلی و خارجی جلوگیری کند. نمونه بارز این کشورها نیز آمریکا است که امروز گرفتار تظاهرات خیابانی یا جنگ داخلی شده و در گذشته و در زمان جورج بوش گرفتار جنگ خارجی بود. غرب امروز مبتنی بر اندیشه «دولت- ملت» است. «دولت- ملت» نیز در مقابل کلیسایی شکل گرفت که بدون ملت بود. کلیسایی که در قرون وسطی وجود داشت مبتنی بر ملت ها نبود و منبع اقتصادی آن نیز فئودالیته بود. با این وجود در دوران قرون وسطی صلح در میان کشورهای اروپایی وجود داشت و مردم این کشورها در حدود هزار سال در صلح کامل به سر می برند. این صلح در نهایت با جنگ های صلیبی به انتها رسید. در فرانسه بعضی از متفکران مانند ژان پل سارتر و سیمون دوبوار متوجه شده بودند خیلی از جنگ ها بر طبق فلسفه شکل گرفته و بنا بر این تلاش نموده اند ادبیات را بعنوان نماد صلح جایگزین فلسفه کنند. بنا بر این نیز به دنبال اصلاحات جهانی باتوجه به نقد سرمایه داری بوده اند. امروز خیلی از اندیشمندان به این نتیجه رسیده اند که ریشه خیلی از جنگ های معاصر در نظریه «دولت- ملت» بوده است.

این نظریه در دوران پست مدرن مورد تردید واقع شد. آیا همچنان هم باید ریشه جنگ های بشری را در نظریه «دولت-ملت» جست وجو کرد؟

در دوران پست مدرن شرایط تغییر نمود و بجای نظریه «دولت- ملت» نظریه «دولت-مردم» به وجود آمد که تا به امروز نیز ادامه داشته است. در دوران پست مدرن سوژه کانتی را که منجر به جنگ می شد به عقل میان فرهنگی تبدیل نموده و تلاش کردند در این راه حرکت کنند. هدف از محور قرار گرفتن عقل میان فرهنگی نیز ایجاد صلح در میان کشورهای جهان بوده است. این رویکرد به خصوص در مباحث بیناذهنیتی هابرماس ظهور و بروز بیشتری پیدا می کند. با این وجود بعد از این دوران نیز جنگ ها اختتام نپذیرفت و ما شاهد جنگ عراق و افغانستان و پیدایش داعش در منطقه خاورمیانه بودیم. این در حالی بود که اندیشمندان در طول سال های گذشته همیشه تلاش نموده اند از موضع میان فرهنگی به مقوله سیاست نگاه کنند. این نگاه در دوره بیل کلینتون در آمریکا شروع شد و دوران ریاست جمهوری اوباما با عنوان دیپلماسی عمومی به نقطه اوج خود رسید. این در حالیست که به قدرت رسیدن اوباما بعنوان یک سیاه پوست به رهبری آمریکا یک نقد بزرگ به تاریخ آمریکا و غرب محسوب می شود. اوباما کوشش کرد با یک رویکرد مسالمت آمیز از جنگ جلوگیری کند و تا آنجا که امکان دارد با دیپلماسی مشکلات بین المللی را حل کند. نمونه بارز این رویکرد نیز برجام بود که در امتداد اختتام دهی به مناقشات با ایران صورت گرفت. با این وجود به قدرت رسیدن ترامپ همه معادلات را به هم زد. از یک طرف باردیگر نظریه «دولت-ملت» شکل پررنگی به خود گرفت و از طرف دیگر رویکردهای نژادپرستی در آمریکا به وجود آمد. این نژادپرستی در اتفاقاتی مانند جلوگیری از مهاجرت مسلمانان و سیاه پوستان و همین طور کشیدن دیوار بین آمریکا و کشورهای آمریکای لاتین بروز پیدا کرد. در چنین شرایطی نظریه «دولت-مردم» نیز شکست خورده و بنا بر این نظریه جدیدی به نام «مردم- دولت» شکل گرفته است.

ماهیت نظریه «مردم- دولت» چیست و چرا جایگزین نظریه «دولت-مردم» شد؟

در نظریه «دولت- ملت» و «دولت-مردم» مرزهای جغرافیایی دارای اهمیت است. از طرف دیگر ملیت نیز دارای اهمیت است. با این وجود در نظریه «دولت- مردم» توجه به مرزهای جغرافیایی نسبت به نظریه «دولت- ملت» کاهش پیدا کرد. این در حالیست که در نظریه «مردم-دولت» توجه به مرزهای جغرافیای از بین می رود و مرزها به صورت جهانی در نظر گرفته می شود. بعنوان مثال این سوال پیش می آید که مردم ایران چگونه می توانند به تغییرات یا آرامش در عراق کمک کنند. نمونه بارز تجلی نظریه «مردم- دولت» اتفاقی است که امروز در آمریکا رخ داده و مردم کشورهای دیگر مانند کشورهای اروپایی و استرالیا نیز با مردم آمریکا همراهی می کنند. نکته جالب اینکه هنگامی که ترامپ به قدرت رسید به نظریه «مردم- دولت» اعتقاد داشت؛ اما بعد از مدتی به نظریه «دولت- ملت» بازگشت. واقعیت های جهانی بیان کننده این است که در شرایط کنونی مردم بر دولت ها مقدم ترند. درنوردیدن مرزهای جغرافیایی نیز به وسیله شبکه های اجتماعی ممکن شده است. نظریه «مردم- دولت» علاوه بر اینکه مرزهای جغرافیایی را برنمی تابد با نژادپرستی نیز مخالف است و همه ابنای بشر را مساوی و برابر می داند. نمونه دیگر بروز بیرونی «مردم- دولت» درگیری مردم جهان با بیماری کرونا بود. این بیماری مردم جهان را بیش از همیشه به هم نزدیک کرد و مرزهای جغرافیایی را از بین برد. بنده معتقدم جهان در حال دگرگونی و تحول است. این تحول نیز امروز از درون خاک آمریکا شروع شده است. این تحول یا می تواند بر محوریت سوژه سوسیالیستی باشد یا سوژه سرمایه داری.

این تحول بیشتر به کدام سمت تمایل دارد؟

من ترامپ را نقطه آغاز فروپاشی نظم جهانی و غرب می دانم و معتقدم نظم جدیدی در جهان شکل خواهد گرفت. در نتیجه تحولاتی که در آمریکا رخ داده با محوریت سرمایه داری بوده است. جهان در حال حرکت به سمت بیناذهنیتی و بینافرهنگی است و شبکه های اجتماعی این روند را تسریع کرده اند. بنا بر این نیز امروز مشاهده می نماییم که ترامپ با شبکه های اجتماعی درگیر شده و حتی می خواهد آنها را محدود و سانسور کند. قتل جورج فلوید در آمریکا تنها یک چاشنی کوچک در مقابل یک ماده انفجاری بسیار بزرگ بوده که آتش به خرمن جامعه آمریکا زده است. بنا بر این نیز امروز مباحث امنیتی همچون تجزیه آمریکا مطرح گردیده است. این در حالیست که اگر این تحولات شتاب بیشتری به خود بگیرد احتمال تجزیه شدن آمریکا به کشورهای کوچک تر وجود خواهد داشت. این دغدغه ها به خصوص بعد از شیوع ویروس کرونا در آمریکا در میان مردم آمریکا مطرح گردیده است. در چنین وضعیتی مردم آمریکا گمان می کردند اگر در کشور کوچک تری زندگی می کردند از امنیت و رفاه بیشتری برخوردار بودند. ترامپ روند فروپاشی آمریکا و غرب را تسریع کرده است. این دیدگاهی است که بنده از زمانی که وی در آمریکا به قدرت رسیده مطرح کرده ام.

این فروپاشی چه خاصیت ها و چه پیامدهایی را به همراه خواهد داشت؟

مردم کشورهای اروپایی و حتی چین و روسیه نیز به این نتیجه رسیده اند که هر چه کشورها کوچک تر باشند احتمال وقوع جنگ بین آنها کمتر خواهد شد. تجربه تاریخی نشان داده که هر چه کشوری بزرگ تر و قدرتمندتر باشد احتمال وقوع جنگ نیز بیشتر خواهد شد. این تغییرات در امتداد دیدگاه اندیشمندانی است که معتقد بودند جنگ ها، نظریه ها و فلسفه های جدید را پدید می آورند. بنا بر این نیز گمان می کنند اگر بجای کشورهای بزرگ، کشورهای کوچک شکل بگیرند صلح پایدار به وجود می آید و این صلح می تواند منشأ نظریات و فلسفه های جدیدی باشد که مبتنی بر زندگی امروز بشر است. براین اساس نظریه «مردم- دولت» شکل می گیرد و با اتکا به شبکه های اجتماعی تحول مهمی در اقتصاد جهانی رخ می دهد که این تحولات در نهایت روی تصمیمات سیاسی اثرگذار خواهد بود. در نتیجه اگر آمریکا به ایالت های کوچک تر تجزیه شود این فروپاشی به همه کشورهای جهان خواهد رسید. بعنوان مثال درکشوری مانند استرالیا که مناطق مختلف از نظر اقتصادی در وضعیت های متفاوتی هستند پتانسیل واگرایی زیادی وجود دارد و احتمال اینکه این کشور به مناطق مختلف تقسیم شود وجود دارد. مناطق جدید نیز اجتماع محور خواهند بود. این فروپاشی یک موج عظیم جهانی ایجاد خواهدنمود که به ایران نیز خواهد رسید.

تأثیر این موج روی ایران به چه صورت خواهد بود؟

واقعیت این است که در ده های گذشته بعضی از استان های ایران در چرخه مدیریت کشور یا نماینده ای نداشته اند یا اینکه تأثیرگذاری آنها خیلی کم بوده است. بنا بر این نیز این احتمال وجود دارد که استان های کشور برنامه های استانی و منطقه ای خودرا در محوریت قرار بدهند و رابطه خودرا با مرکز کمرنگ کنند. بعنوان مثال همه مراجع و علمای دینی در شهر قم متمرکز شده اند. این در حالیست که علمای دینی باید در مناطق مختلف کشور پراکنده باشند تا در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها باتوجه به چالش ها و فرصت های پیش روی هر منطقه نقش آفرینی کنند. مسأله دیگر تمرکز تصمیم گیری ها در تهران است که با نظریه هایی که درباره آینده مطرح می شود سازگاری ندارد. در دهه های گذشته شرایط به شکلی بوده که همه نخبگان و همه امکانات کلیدی در شهر تهران متمرکز شده و بنا بر این نیز میزان مهاجرت به این شهر بسیار زیاد بوده است. این تمرکز بالا مشکلات زیادی برای تهران ایجاد کرده است. با این وجود وضعیت امروز تهران با نظریه های آینده محور که همگی مبتنی بر عدم تمرکز هستند مغایرت دارد. موجی که در زمینه تحول جهانی ایجاد خواهد شد ساختارهای فرسوده و موانع را برای تغییر در هم می شکند. با این وجود ایران دارای یک خاصیت متمایز است که خطر فروپاشی سرزمینی را تا حدود زیادی از بین می برد. این خاصیت نیز همزیستی ایرانیان در طول تاریخ در کنار یکدیگر بوده که پوپر نیز در فلسفه سیاسی خود به آن اشاره نموده است. نکته دیگر اینکه اغلب شهرهای ایران در گذشته پایتخت بوده اند و مرکزیت را تجربه کرده اند. این مسأله نیز دارای اهمیت است که مناطق مختلف ایران را در کنار یکدیگر نگه داشته است. بعنوان مثال شهرهای اصفهان، شیراز، مشهد، قزوین و همدان در گذشته پایتخت ایران بوده اند. مسأله مهم دیگر اینکه نظریه صلح جهانی به منزله اختتام جنگ هاست که باتوجه به تاریخ و تمدن ایران قابل تبیین است. در تاریخ ایران الگوهای فرهنگی و تمدنی بسیاری است که در امتداد صلح جهانی بوده و بنا بر این نیز تمدن ایران بعنوان یکی از تمدن های غنی جهانی در طول تاریخ بشر قلمداد شده است.



منبع:

1399/03/24
14:33:50
5.0 / 5
1704
تگهای خبر: اقتصاد , پایتخت , علم
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۳ بعلاوه ۳
برتریها bartariha
bartariha.ir - حقوق سایت برتریها محفوظ است

برتریها

معرفی برترینهای فناوری و وبسایتها