قصه های واژه ها ۶

از دوزخ تا جهنم

از دوزخ تا جهنم یکی از مهم ترین خاصیت های دوزخ در آیین زرتشتی، تاریکی است. هرچند در روایت های اسلامی نیز به تاریکی جهنّم اشاره شده، خاصیت بارز و اصلی جهنّم در روایت های اسلامی، آتشِ بسیار سوزان آنست. دوزخ در کیش زرتشتی اما به تاریکی اش شناخته می شود.


همه‌ی آدمیانی که به وجود جهانی ورای دنیای مادی معتقدند، نسبت به برگزاری دوزخ یا جهنّم نیز ایمان دارند و از مفهوم و معنای آن نیز آگاهند. در همه‌ی دین ها و آیین های معتقد به معاد و رستاخیز، همچنان که از «بهشت»، یعنی پاداشگاهِ آن جهانیِ نیکی ها و نیکوکاری ها سخن رفته، وعیدِ جایی دیگر نیز داده شده که برای مجازات بدکاران و گناه کارانِ دنیا قرار داده شده است. این عقوبتگاهِ آخرتی را «دوزخ» یا «جهنّم» خوانند.
ششمین شماره از «قصه های واژه ها» به بررسی سرگذشت دو واژه‌ی هم مدلول «دوزخ» و «جهنّم» اختصاص دارد.

پیشینه‌ی واژه‌ی دوزخ
در زبان فارسی واژه های دوزخ و جهنّم، پُرکاربردترین لفظ ها برای اشاره به محل خوفناکِ مکافات اهل گناه است. درباره‌ی کلمه‌ی «جهنّم» در سطرهای بعد از این نکته هایی آمده است؛ اما «دوزخ» که امروزه در فارسیِ دری برای نامیدنِ عذابگاه آخرتی به کار برده می شود، در اوستا بصورت «دُژآنگهو» (دوژآنگهَ) آمده است. این واژه مرکّب است از دُژ (بد) و آنگهو (جهان) که درمجموع یعنی جهان بد یا زشت و نیز دوزخ [۱] این دوزخِ فارسی یا همان «دوژآنگهَ» (دوژآنگهو) در زبان اوستایی، درواقع «کُنام اهریمن و دیوان و جای گناهکاران و گمراهان و دروغ گویان در زندگی بعد از مرگ است که از آن به «خانمان دروغ» یا «سرای دروغ» نیز تعبیر کرده اند...». [۲]
دوزخ در زبان پهلوی یا فارسی میانه نیز بصورت دوشَخو (dušaxv) به کار رفته است.[۳] مرحوم استاد محمد خزائلی نیز ریشه‌ی ایران باستانی آنرا Duzhakhva-Duzhahu معرفی کرده است. [۴]
در متن های زرتشتی، دوزخ بعنوان های گوناگونی خوانده شده است، ازجمله «اچیشتم منو» (Achishtem manu) که به مدلول بدترین منش و بدترین حالت روحی و غذاب وجدان است یا «اچیشتم دمانه مننگهو» (Achishtem demana manangho) که به مدلول سرای بدترین منش است؛ و نیز «دروج دمانه» (drujo demana) یا سرای دروغ که دوزخ و درون تیره نیز مدلول شده است. [۵] این عنوان به شکل «دروجونمانه» (drujo-nmāna) یعنی جایگاه دیو دروغ نیز به کار رفته است. [۶]

«جهنّم» به چه زبانی است؟
برای نام بردن از محل ِ جزای گناهکاران در سرای آخرت، چند نامِ مختلف در قرآن کریم آمده است که معروف ترینِ آنها، لفظ «جهنّم» است. خداوند متعال ۷۷ بار این واژه را در قرآن کریم نام برده است. درباره‌ی این که اصلِ کلمه‌ی جهنّم از چه زبانی است، بین لغت شناسان و اهل تفسیر اختلاف است. برخی که این واژه‌ی غیرمنصرف را عربی دانسته اند، نام گذاری «جهنّم» بدین نام را به جهت بسیار عمیق و ژرف بودنِ آتشگاهِ عذاب مجرمان دانسته اند؛ چونکه چاه عمیق را نیز جهنّم گویند. [۷] شماری دیگر از افرادی که جهنّم را عربی می دانند، آنرا برگرفته از جَهم (ترش رویی) و جُهُومَة (ترش رویی، اخم) می دانند که نونِ زائدی بدان افزوده شده است. دلیل این تسمیه را نیز چنین گفته اند که جهنّم در روز جزا، گناه کاران را به خشمناکی و برافروختگی دیدار خواهدنمود و این که چهره های بدکاران نیز از شدتِ عذابِ جهنّم گرفته و درهم خواهد بود. [۸]
اما گروهی نیز معتقدند که واژه‌ی جهنّم دراصل فارسی است. راغب اصفهانی در «مفردات الفاظ قرآن» دیدگاه این گروه را این طور بازگو کرده که اصلِ این واژه می تواند از «کهِنّام» یا «جهنام» باشد که بصورت «جهنّم» معرّب شده است. [۹] جالب این که رضاقلی خان هدایت در «فرهنگ انجمن آرای ناصری» در مقابل واژه‌ی «مِهنام» (که «مرتبه ای است از مراتب، برتر از هر مرتبه‌ی اعلا که بهشت برین خوانند»)، به واژه‌ی «کِهنام» اشاره کرده و آنرا چنین مدلول کرده است: «مرتبه ای از همه‌ی مراتبِ بدی بدتر و پست تر و معرّب آن به عربی، جهنّم است». [۱۰] این نیز درخور توجه است که یکی از معناهایی که برای لفظ «جهنّم» بیان شده، پایین ترین مرتبه از درکات یا طبقه های دوزخ است [۱۱] که این مدلول با آنچه در انجمن آرا درباره‌ی کهنام آمده، برابری می کند.

شماری نیز براین باورند که واژه‌ی جهنّم برگرفته است از واژه‌ی اوستایی «گئثنام» (Gaéthanama) و از این دید، با کیهان و گیتی هم ریشه است. [۱۲] مرحوم دهخدا نیز در لغت نامه آورده است که به راه های زیرزمینِ حمام های قدیمی که بوسیله آنها حرارتِ برخاسته از تون یا آتشدان حمام را به زمینِ زیر حمام هدایت می کردند، جهنّم می گفته اند. [۱۳]
البته تعدادی از صاحب نظران نیز این لفظِ «کِهِنّام» را از اصلی عبری می دانند. گروهی نیز ریشه‌ی عبرانیِ جهنّم را «جهینوم یا جحینوم دانسته اند که محلی در چهار کیلومتری قدس بوده و زباله های شهر و لاشه های حیوانات را در آنجا می ریختند و می سوزاندند». [۱۴] روایت دیگری نیز درباره‌ی احتمالِ عبری بودن اصل جهنّم در دست است که این واژه را از ریشه‌ی «جهینون» (Gehinon) می داند. همین طور آمده است که «نزدیک شهر اورشلیم جایی بوده است به نام دره‌ی هینوم که کنعانیان در آنجا برای خشنودی خدای خود، کودکشان را در آتشی که در شکمِ این خداوندگار افروخته بود، می سوزاندند و چندین بار در تورات به آن اشاره شده است». [۱۵] درباره‌ی ریشه‌ی کلمه‌ی جهنّم این نیز مطرح شده که این لفظ می تواند از کلمه‌ی آرامی «Guihano» برگرفته شده باشد. [۱۶]

گذرگاهی باریک تر از مو، برّنده تر از شمشیر
در آیین اسلام، یکی از مواردی که همیشه با «قیامت»، «جهنّم» و «بهشت» همراه و یادآوری شده، «پل صراط» و گذشتن از این پل است. طبق آنچه از روایت های معصومان (ع) برمی آید، در رستاخیز پل صراط بر روی دوزخ کشیده می شود و مردمان باید از روی آن بگذرند. آنان که به سلامت گذر کنند، به بهشت درآیند و آنان که پایشان بلغزد، به دوزخ درافتند.
امام باقر (ع) از پیغامبر اکرم (ص) روایت کرده اند که حضرت جبرئیل (ع) ایشان را آگاهی داده است که وقتی در رستاخیز دوزخ را برپاکنند، «بر روی آن پلی بنهند که از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر است و بر آن پل سه طاق (بازداشتگاه) قرار دارد. روی طاقِ نخست، امانت داری و رحمت (مهرورزی یا صله‌ی رحم) قرار دارد، روی طاق دوم، نماز است و بر طاق سوم حسابی است که خود پروردگار جهانیان که معبودی جز او نیست، حساب کشد. پس مردم را تکلیف بر گذشتن از آن پل کنند، اولین بار رحمت و امانت داری آنان را بازدارد؛ و اگر از آنجا نجات یافتند، نماز آنها را بازدارد؛ و اگر از آنجا هم نجات یافتند، اختتام کار با پروردگار جهانیان است؛ و این است معنای گفتار خدای تبارک و تعالی: [اِنَّ رَبَّکَ لَبالمرصاد] «همانا پروردگارت در کمینگاه است» (سوره‌ی فجر، آیه‌ی ۱۴). مردم که بر صراط بگذرند، گاهی پایشان بلغزد و آویزان شوند و گاهی است که پایشان در جای خود قرار گیرد؛ و فرشتگان در گرد آنها باشند و فریاد زنند: ای خدای کریم و ای خدای بردبار، درگذر و چشم پوشی کن و به فضل خویش بدانها توجه کن و سالم دار. مردم همچون پروانه در آتش بریزند و چون کسی به رحمت خدا از آن نجات یابد، بِدان بنگرد و گوید: ستایش خدایی را که بعد از نومیدی، به فضل و رحمت خود از اینجا نجات داد؛ به راستی که پروردگار ما آمرزنده و سپاس پذیر است». [۱۷]

البته توصیف های دیگری نیز از پل صراط و شرایط گذر از آن در کلام حضرت رسول اکرم (ص) آمده است؛ مانند این روایت که ابن عباس (رض) از حضرت خاتم الانبیا (ص) نقل کرده است. در این حدیث حضرت فرموده اند که در روز قیامت خداوند متعال فرمان دهد که بر صراط هفت پل قرار دهند که طول هر پل هفده هزار فرسخ است و بر روی هر پل هفتاد هزار فرشته قرار دارد. این مَلَکان از مردان و زنانِ امت اسلام درباره‌ی ولایت امیرالمؤمنین (ع) و دوستداری دوده پیغامبر (ع) می پرسند؛ پس هرکه در ولایت و دوستداری آل البیت (ع) راستین باشد، مانند برقِ جهنده از پلِ نخست گذرد و هرکه چنین جوازی را نداشته باشد، حتی اگر اعمالش به اندازه‌ی نیکویی های هفتاد صدّیق باشد، با سر به ژرفنای دوزخ فروافتد. [۱۸]
در توصیف چگونگی گذر مردمان از پُل صراط نیز حدیث هایی در دست است؛ همچون این کلام شریف نبوی (ص) که حضرت محمد مصطفی (ص) فرموده اند که «مردم کنار پل صراط می رسند و سپس به کمک اعمال خود از آن می گذرند. گروهی به سرعت برق، گروهی دیگر به سرعت باد و گروهی دیگر همچون اسبی که درحال تاخت و تاز است؛ و گروهی همچون حرکت ستاره در مدار خود و گروهی چون مردی که درحال دویدن باشد و گروهی همچون راه رفتنِ معمولی». [۱۹] امام جعفر صادق (ع) نیز درباره‌ی گذشتن مردم از پل صراط فرموده اند که «مردمان در دسته های مختلف بر صراط‍ عبور می کنند؛ صراطی که از مو باریک تر است و از تیغ برنده تر. برخی برق آسا از آن خواهند گذشت و برخی دیگر مانند اسب تیزپا و برخی بر سر و دستان از آن می گذرند و برخی نیز بر پل صراط‍ آویزان خواهند شد درحالی که آتش پاره ای از تنشان را به کام خود می کشد و پاره ای را رها می کند». [۲۰]

پل چینوَد
در دین زرتشتی یا همان آیین مَزدَیَسنا نیز از پلی مانند پل صراط سخن رفته است. این پل که «چینوَد» یا «چینوَت» یا «چینوَر» نام دارد و در متن ها به ریخت های چینواد و چینوات نیز ثبت شده، به مدلول آزماینده یا برگزیننده و نیز جداکننده است. «این واژه غالباً در اوستا با «پِرِثو» (در پهلوی «پوهل») به مدلول پُل و گذرگاه همراه می آید و بر روی هم «چینوَدپل» یا «چینوَت پل» (گذرگاه داروی) نام پُلی است که به اعتقاد مزداپرستان، روانِ هر یک از مردمان در چهارمین روز بعد از مرگ باید از روی آن بگذرد و بعد از شناخته شدن کردارهای نیک از کردارهای بد، روانه‌ی بهشت یا دوزخ شود. بر سر این پل است که «دینِ» هرکس به پیکر دوشیزه ای زیبا و خوش اندام (اگر شخص نیکوکار و اَشَوَن باشد) و یا به پیکر زنی زشت و هولناک (اگر شخص گناهکار و دُروَند باشد) روان او را پذیره می شود و او را به بهشت یا دوزخ می کشاند. [۲۱]
منظور از «دین» در اینجا، همانا وجدانِ هر فرد است که آدمی را از نیکی و بدیِ کارها و نیت هایش آگاه می کند. [۲۲] درواقع آن دوشیزه‌ی زیباروی و نیز آن عجوزه‌ی زشت روی که هنگام گذر از چینوَد پل به ترتیب به استقبال نیکان و پارسایان و بَدان و ناپاکان خواهند آمد، چیزی جز کردار و گفتار و اندیشه‌ی نیک یا بدِ آدمیان نیست. آن که در دنیا بر راه راستی و درستی رفته، از پل چینوَد نیز به یاری همان راستی و درستی به سلامت گذر خواهدنمود و به بهشت وارد می شود؛ و آن که در گیتی راهِ ناراستی و بدی را پیموده، به جهت همان بدی ها هنگام گذر از پل، به دوزخ درخواهد افتاد.

درباره‌ی این که این پل چینوَد یا چینوَر در کجا قرار دارد و کیفیت آن چگونه است، مرحوم استاد احمد تفضّلی در بخش تعلیقاتِ کتاب «مینوی خِرَد» چنین توضیح داده است که «در [کتاب های] دینکرد و دادِستان دینیگ و بُندَهِش درباره‌ی جای این پل چنین آمده است: در ایرانویج، در بالا، بر قله‌ی داییتی (Dāitī) به بلندی یک صد مرد پلِ چینوَد قرار دارد و در زیر آن، در وسط، دوزخ است. در هنگام عبور پارسایان نُه نیزه پهنای آن می شود، هر نیزه به درازای سه نای؛ و در هنگام عبور بدکاران مانند تیغِ اُستُره [= تیغِ ویژه‌ی تراشیدنِ موی سر و صورت] می شود. در دینکرد آمده است که ایزد اَشتاد و مهر [۲۳] پیروان راستی را از آن تنگی رهایی می بخشند. در بُندهش پل چینوَد به منزله‌ی دو بازوی ترازوی ایزد رَشن [۲۴] تصور شده است که یک بازوی آن در بُنِ البرز در شمال و بازوی دیگر در سرِ البرز در جنوب قرار دارد. بعد از گذشتنِ سه شبِ اولِ بعد از مرگ، روان را تا بُنِ کوه البرز می برند و او بر آن پل عبور می کند تا به اوج قله‌ی آن می رسد؛ اگر بدکار است، از آنجا به دوزخ فرومی افتد و اگر پارسا است، به کمک ایزدان بازوی دیگر ترازو را طی می کند و به اوج کوه البرز می رسد و از آنجا به بهشت می رود». [۲۵]

آتشی که سه هزار سال در آن دمیده شده است
خداوند بزرگ بارها در قرآن کریم، گناهکاران و سرکشان را به آتشِ جهنّم وعده داده است؛ عذابگاهِ سوزانی که خالقِ یکتا به آشکارا قولِ آنرا به شیطان داده که آنجا را از وی و هرکه از او پیروی کند، پُر نماید؛ [۲۶] و شگفتا که جهنّم و آتشش را هیچگاه از بلعیدنِ مجرمان سیری نخواهد بود. طبق فرمایش قرآن کریم، در روز جزا، آن گاه که گناهکاران را به دوزخ درافکنند، خداوند دوزخ را خطاب قرار دهد و از او پُرسد که «هَل اِمتَلَأتَ: آیا پُرشدی؟» و جهنّم پاسخ می دهد که «هَل مِن مَزید: آیا باز هم هست؟» [۲۷] پس همین سیری ناپذیری و گنجایش بی حدّ و اندازه‌ی جهنّم را می باید یکی از خاصیت های اصلی آن دانست.
اما افزون براین، در روایت ها و متن های اسلامی خاصیت های دیگری نیز برای جهنّم برشمرده شده است. حسن بن ابی الحسن دیلمی در کتاب «ارشاد القلوب» از امام جعفر صادق (ع) روایتی آورده که حضرت فرموده اند که «روزی جبرئیل محزون و اندوهگین بر پیامبر، صلّی اللّه مقابل و آله و سلم، نازل شد. پیامبر، صلّی اللّه مقابل و آله و سلم، پرسید: چرا تو را حزین می بینم ؟ عرض کرد چرا نباشم ؟ در صورتیکه امروز«مَنافیخ» دوزخ نهاده شد، پرسید: مَنافیخ چیست ؟ عرضه داشت: آتش دوزخ است که خدا فرمان داده بود تا هزار سال در آن دمیدند تا سرخ شد؛ و هزار سال دیگر دمیدند تا سفید شد؛ و هزار سال دیگر دمیدند تا سیاه شد و اینک آتش دوزخ سیاه و تاریک است. ای پیامبر خدا، اگر حلقه ای از آن که طولش هفتاد ذراع است، بر سر کوه ها نهاده شود، از حرارت آن ذوب می شوند و اگر قطره ای از آب های «زقوم» و«ضریع» دوزخ در آب های جهان بریزند، همه‌ی اهل آن از بوی تعفّنش بمیرند. در این موقع هم پیامبر اسلام، صلّی اللّه مقابل و آله و سلم و هم جبرئیل گریان شدند. خداوند به آن دو وحی کرد که: شما را از گناه کردن ایمن نمودم، که مستحقّ آتش نشوید، و لیکن همیشه از من ترسناک باشید». [۲۸]
درباره‌ی سوختِ جهنّم نیز هم در قرآن کریم و هم در روایت های معصومان (ع) اشاره هایی شده است. خداوند در مصحف شریف فرموده است که هیزم آتش جهنّم، آدمیان و سنگ ها هستند؛ [۲۹] و نیز در آیه‌ی دهم از سوره‌ی مبارک آل عمران تاکید کرده است که کافران، هیمه‌ی جهنّم خواهند بود. امیرالمؤمنین (ع) نیز فرموده اند: «سوختِ آتش روز قیامت، هر توانگری است که از بخشیدن مالِ خویش به تهی دستان بخل ورزد؛ و نیز هر عالِمی که دین را به دنیا بفروشد». [۳۰]
درباره‌ی میزان سوزانندگی آتش جهنّم نیز از حضرت رسالت پناه (ص) روایت شده که آتش دنیا، تنها یکی از هفتاد جزوِ آتش جهنّم است. بنابراین، آتش جهنّم هفتاد برابرِ آتش دنیایی سوزندگی دارد. [۳۱]
نمایی از آتش سوزی در ترکیه از دیگر خاصیت های آتش جهنّم، سیاهی و تاریکی آنست. پیغامبر اکرم (ص) فرموده اند که «آتش جهنّم از قیر هم سیاه تر است». هم ایشان فرموده اند که «خداوند ابر سیاه تاریکی را برای اهل آتش پدید می آورد و گفته می شود: ای اهل آتش، چه می خواهید؟ دوزخیان با دیدنِ آن، به یاد ابرهای دنیا می افتند و می گویند: پروردگارا، نوشیدنی. پس خداوند بر آنان کُند [= تکه های سنگین چوب که به پای مجرمان بندند.] و زنجیرهایی فرومی باراند که بر کُند و زنجیرهایشان می افزاید و اخگرهایی می باراند که بر آنان شعله ور می شوند». [۳۲]

دوزخی تاریک و سرد
طبق آنچه در متن های دینی پهلوی آمده، در آیین مَزدَیَسنی دوزخ دارای چهار مرتبه است. در «مینوی خرد» می خوانیم که «دوزخِ نخست، اندیشه‌ی بد؛ دوم، گفتارِ بد؛ و سوم، کردار بد است. گام چهارم شخصِ بدکار به تاریک ترین دوزخ می رسد و او را به نزدیکی اهرمن بدکار می برند؛ و اهرمن و دیوان، او را افسوس (استهزا) و مسخره کنند که تو را از اورمزد و امشاسپَندان و بهشت خوشبوی خرّم چه شکایت و گله بود که به یاد دیدار ما و دوزخِ تاریک افتادی؟ که ما تو را عذاب دهیم و نیامرزیم و دیر زمان عذاب بینی. پس پادافره (عقوبت) و عذاب مختلف بدو کنند». [۳۳]
مزداپرستان براین باورند که جایگاه دوزخ در زیر زمین است. همین طور در در ادبیات دینی ایرانیان آمده است که دوزخ در بین زمین جای دارد و موقعیتش در اَپاختر یا شمال است. «در بندهشن می خوانیم: دوزخ در میانه‌ی زمین، آنجا است که اهریمن زمین را سُفت و بِدان درتاخت. و در جای دیگری از همان کتاب آمده است، او (هُرمزد) هفتورنگ را به ناحیه‌ی شمال گمارد؛ آنجا که چون اهریمن درتاخت، دوزخ شد.... در هر دو کتاب بندهشن و دینکرت گفته شده است که دوزخ در زیر «چینودپل» است». [۳۴]

از مهم ترین خاصیت های دوزخِ مورد باور زرتشتیان، تاریکی است. هرچند در روایت های اسلامی نیز به تاریکی جهنّم اشاره شده است، خاصیت بارز و اصلی جهنّم در روایت های اسلامی، آتشِ بسیار سوزان آنست. دوزخ در کیش زرتشتی اما به تاریکی اش شناخته می شود. این تاریکی چنان غلیظ است که به گزارش «مینوی خرد» اهل دوزخ گویی می توانند آنرا با دستِ خویش لمس کنند. [۳۵]
افزون بر تاریکی، از دیگر خاصیت های دوزخ در آین مَزدَیَسنا این است که بخش هایی از آن، بسیار سرد است؛ آن چنان سرد که به برف و یخ مانَد. البته بخش هایی از دوزخ نیز «از گرمی همچون گرم ترین و سوزان ترین آتش است. در جاهایی از آن حیوانات موذی چنان آنان [= دوزخیان] را پاره پاره کنند که سگ استخوان را؛ و جای هایی از آن از بدبویی چنان است که بلرزند و بیفتند. [۳۶]

درها و طبقه های جهنّم
پیش از این اشاره شد که خداوند از وعده گاه عذابِ دوزخیان با اسامی گوناگونی در قرآن کریم نام برده که معروف ترینِ آنها، همانا «جهنّم» است. اما به جز این نام، نُه نام و عنوان دیگر نیز برای دوزخ در مصحف شریف یاد شده که از این قرار است:
«نار» (آتش)، «سَقَر» (آتشی سوزان که همه چیز را دگرگون می کند)، «سَعیر» (آتشی که بسیار سوزان و شعله ور باشد)، «جَحیم» (آتش عظیم بسیار شعله ور)، «حُطَمَه» (آتشی سوزان که همه چیز را درهم شکند و متلاشی سازد)، «هاویه» (سقوط گاهِ عمیق)، «لَظی» (شعله‌ی خالص آتش؛ آتش سوزان) [۳۷]، «اَثام» (جایگاه کیفر گناهکاران) و «سِجّین» (جایگاه ابدی تبهکاران). [۳۸]
خداوند بزرگ در آیه‌ی ۴۴ از سوره‌ی مبارک حجر فرموده است که «لَهَا سَبعَةُ أَبوَابٍ لِّکُلِّ بَابٍ مِّنهُم جُزءٌ مَّقسُومٌ: برای آن [یعنی دوزخ] هفت در است، برای هر دری گروهی از پیروان شیطان تقسیم شده اند». [۳۹] این تعبیر گویای آنست که همه‌ی گناهکاران از یک جا به دوزخ درنمی شوند؛ بلکه هر طایفه از مجرمان بسته به نوع و میزانِ گناهانشان، از دَری ویژه به جهنّم قدم خواهند نهاد. اهل تفسیر، باتوجه به اشاره‌ی آشکارِ قرآن کریم، از این آیه و آیه های در رابطه با درهای جهنّم برداشت های گوناگونی داشته اند که خلاصه‌ی دیدگاه ها در این زمینه، چنین است:
گروهی معتقدند که «اشاره به درهای ورودی دوزخ است که همه به یک کانون منتهی می شود، همانند درهای گوناگون ساختمان های معمولی این جهان؛ و درحقیقت اشاره است به کثرت واردشوندگان در این مرکز قهر الهی». [۴۰] بر طبق این رای، عنوان های جهنّم، سقر، سعیر، جحیم، حطمه، هاویه و لظی نام درهای هفت گانه‌ی دوزخ است.

گروهی دیگر براین باورند که منظور از «سبعة ابواب»، «دَرَکات» یا همان طبقه های مختلف دوزخ است که هر طبقه‌ی آن از دید کیفیت و شدت عذاب با طبقه های دیگر متفاوت می باشد. بر این اساس، هر در از دوزخ به یک طبقه‌ی خاص و جداگانه گشوده می شود. امیرالمؤمنین (ع) در حدیثی فرموده اند که «آیا می دانید درهای دوزخ چگونه است؟ گفتیم مانند همین درها [ی معمولی دنیایی]. فرمود: نه، آنها چنین است؛ سپس امام (ع) یک دست خودرا بر دیگری گذاشت و آنرا گشود (اشاره به این که آنها طبقاتی است که روی همدیگر قرار دارد)....
در حدیث دیگری از همان حضرت (ع) نقل شده که پس از تفسیر درهای هفتگانه‌ی دوزخ به طبقاتی که بعضی بالای بعضی دیگر قرار دارند، اسامی این طبقات را چنین شمرده اند: از همه پایین تر «جهنّم»؛ و بالای آن، «لظی»؛ و بالای آن، «حطمه»؛ و فوق آن، «سقر»؛ و بالای آن، «جحیم»؛ و فوق آن، «سعیر» و برتر از آن، «هاویه» است». [۴۱]
این دیدگاه نیز درباره‌ی درهای جهنّم بیان شده است که هفت گانگی این درها به این علت تواند بود که گروههای گوناگون، هر یک از دری ویژه به آتش دوزخ درآیند. [۴۲] قادر متعال نیز در آیه‌ی ۱۴۵ سوره‌ی مبارک نساء وعده داده است که «إِنَّ المُنافِقِینَ فِی الدَّرکِ الأَسفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُم نَصِیراً: بی شک منافقان در پایین ترین طبقه از آتش اند؛ و هیچ گاه برای آنان یاوری نخواهی یافت». [۴۳]

طبقه های جهنّم و اندام های بدنِ آدمی
ملّامحسن فیض کاشانی، حکیم و عالم نامدار سده‌ی یازدهم هجری قمری، نیز درباره‌ی دَرک ها یا طبقه های هفت گانه‌ی دوزخ، دیدگاهی درنگ برانگیز دارد. وی نوشته است که «تعداد طبقات جهنّم به اندازه‌ی اعضای هفت گانه ای است که بنده به وسیله‌ی آنها مرتکب گناه می شود. تعدادی از این طبقات بالای برخی دیگرند؛ بالاترین آنها جهنّم است و بعد از آن به ترتیب، سقر، لظی، حطمه، سعیر، جحیم و هاویه است. [۴۴] حالا در عمقِ هاویه بیندیش که آنرا حدّی نیست؛ چنان که عمقِ شهوات دنیا نیز حدّی ندارد و همان گونه که هر نیاز دنیوی همیشه به نیازی بزرگ تر از آن منجر می شود، هاویه‌ی جهنّم نیز به آخر نمی رسد، مگر آنکه به هاویه ای ژرف تر از آن منتهی می گردد.
گفته اند در خدمت پیامبر خدا (ص) بودیم که آوازی شنیدیم. پیامبر خدا (ص) فرمود: آیا می دانید این چیست؟ عرض کردیم: خدا و پیامبرش داناترند. فرمود: این سنگی است که هفتاد سال است در جهنّم فروفرستاده شده و الان به قعر آن رسیده است». [۴۵]

مالک جهنّم کیست؟
قرآن کریم در آیه‌ی ۷۷ از سوره‌ی مبارک زُخرُف التماس کردنِ دوزخیان را چنین آورده است: «وَنَادَواْ یَا مالِکُ لِیَقضِ عَلَینَا رَبُّکَ قَالَ إِنَّکُم مَّـکِثُونَ: و فریاد می زنند: ای مالک [ ِدوزخ، بگو: ] پروردگارت ما را بمیراند [تا از این عذاب نجات یابیم. مالک] می گوید: یقیناً شما ماندنی هستید». [۴۶] در این آیه، دوزخیان شخصی را خطاب قرار داده اند که نگهبان، دربان یا کلیددارِ دوزخ است و این مَلَک با نامِ «مالک» در متون اسلامی معروف شده است. در تفسیر «مجمع البیان» درباره‌ی این آیه روایت هایی نقل شده که مالک همین پاسخِ ناامیدکننده را نیز، نه درلحظه، که بعد از گذشت هزار یا چهل سال، به دوزخیان می دهد. [۴۷]
مرحوم علّامه محمدباقر مجلسی (ره) در کتاب «حیاة القلوب» خویش آن گاه که به توصیف معراج حضرت خاتم الانبیا (ص) پرداخته، به دیدار آن حضرت با مالکِ دوزخ نیز اشاره نموده است. در شب معراج، حضرت رسالت پناه (ص) که جناب جبرئیل (ع) را با خود همراه داشتند، با هر گروه از فرشتگان که دیدار می کردند، آن مَلَکان با روی گشاده به استقبالِ پیغامبر اکرم (ص) می رفتند، اما در قسمتی از همین سیر و سیاحتِ معراج، حضرت محمد (ص) «مَلَکی را دیدند که بر کرسی نشسته، پس آن مَلَک بر آن حضرت سلام کرد؛ ولیکن [حضرت (ص)] آن شادی و خوش رویی که از دیگران دید، از او ندید. فرمود: ای جبرئیل، من به هیچ مَلَک نگذشتم مگر از او دیدم آنچه می خواستم از شادی و سرور، به غیرِ این مَلَک. جبرئیل (ع) عرض کرد: این «مالک»، خزانه دار جهنّم است؛ و او از همه‌ی خوش روتر و خوش خوتر بود؛ [اما] چون حق تعالی جهنّم را به او سپرد و او مشاهده نمود عذاب ها را که خدا برای عاصیان خود مهیّا کرده است، دیگر نخندید». [۴۸]

صاحب «حیاة القلوب» در بخش دیگر از توصیف کیفیت معراج، آورده است که حضرت محمد (ص) فرموده اند: «مَلَکی را دیدم که از او بزرگ تر مَلَکی ندیده بودم، با منظرِ کریه و آثار غضب از روی او هویدا بود.... گفتم: یا جبرائیل، این کیست که من از او ترسیدم؟ اظهار داشت: جایز است که از او بترسی؛ ما همه از او می ترسیم. این، مالک، خزینه دار جهنّم است. هیچ گاه نخندیده است و از روزی که خداوند جبّار جهنّم را در قبضه‌ی اقتدار او گذاشته است، پیوسته خشم او بر دشمنان خدا و غضب او بر عاصیانِ خدا زیاده می شود و خدا به او از ایشان انتقام خواهد کشید». [۴۹]
یادکردن از این نکته نیز خالی از لطف نیست که در مقابل مالک که دربان دوزخ است، فرشته ای دیگر نیز خازنی و دربانی بهشت را برعهده دارد؛ این مَلک «رضوان» خوانده شده است. امیر معزّی، شاعر استاد و نامدار عهد سلجوقی در ستایش ممدوحِ خویش، نامِ مالک و رضوان را در یک بیت آورده است:
«گویی اثر مِهرِ تو کینِ تو دارند // رضوان به بهشت اندر و مالک به جهنّم». [۵۰]

خوراک ها و نوشیدنی های جهنّمی
در قرآن کریم شماری از خوردنی ها و آشامیدنی های جهنّم نام برده شده است. ازجمله‌ی خوراک های اهل جهنّم، میوه‌ی درخت «زَقّوم» است. این میوه که به تلخی زبانزد است، در کتاب خدا اینگونه توصیف شده: درختی است که از تهِ دوزخ می روید؛ یعنی ریشه هایش در پایین ترین درکه‌ی دوزخ است و شاخ و برگ آن به درکه های بالایی دوزخ نیز می رسد. شکوفه های این درخت گویی سَرِ دیوان و شیاطین است؛ و دوزخیانِ گرسنه شکم های خودرا از میوه‌ی زقّوم پُرمی کنند؛ اما آنچه خوردند، در شکم هایشان همچون مسِ گداخته و آبِ سوزان جوشیدن می گیرد. پس اهل جهنّم برای رهایی از این عذاب، طلب نوشیدنی کنند؛ و آن نوشیدنی که بر سَرِ زقّوم بدان ها خورانده شود، «حمیم» است: آبی بسیار داغ و سوزان. [۵۱] مرحوم شهید دستغیب چه درنگ برانگیز نوشته است که به راستی «این چه عطشی است که [ساکنِ دوزخ] حاضر است برای تخفیفِ آن، از حمیم که خود در اعلی درجه‌ی گرمی است، بیاشامد؟» [۵۲]

از دیگر خوراک ها و نوشیدنی های اهل جهنّم، می توان به اینها اشاره کرد: «غِسلین» که خونابه ای است که از بدنِ دوزخیان ریزد؛ «ضَریع» که خار خشک تلخ و بسیار بدبو و سوزانی است که هر قدر هم که از آن خورند، نه سبب فربهی شود و نه گرسنگی را برطرف کند؛ «غَساق» که خون و چرکی است که از بدنِ دوزخیان روان شود؛ «صَدید»: چرک و خونی بسیار بدبو و بدطعم که بر خلاف میل اهل دوزخ به آنها خورانده شود. [۵۳]
اینها البته بخشی اندک از عذاب های اهل جهنّم است که همین اندک نیز حتی خارج از تحمّلِ تصوّرِ آدمی است؛ با این همه، اما عذابی که دردناک ترینِ عذاب های جهنّم است، همانا می تواند این باشد که خداوند، از اهلِ آتش رو برمی گرداند و درحالی که بهشتیان از نعمتِ عنایت و نگاهِ زیبای خداوند مهربان بهره مندند، دوزخیان از درکِ این برترینِ نعمت ها محروم خواهند بود.

ارجاع ها:
۱. رک: «اوستا»؛ گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه؛ تهران: مروارید؛ ۱۳۸۵؛ ج ۲، ص ۹۳۵ (بخش پیوست).
۲. همان. ج ۲، ص ۹۸۵ (بخش پیوست).
۳. «فرهنگ فارسی به پهلوی»؛ بهرام فره وشی؛ تهران: دانشگاه تهران؛ ۱۳۸۱؛ ص ۱۷۴.
۴. رک: «شرح گلستان سعدی»؛ محمد خزائلی؛ تهران: جاویدان؛ ۱۳۶۳؛ ص ۲۵۰.
۵. رک: «زرتشت (مَزدَیَسنا و حکومت)»؛ جلال الدین آشتیانی؛ تهران: شرکت سهامی انتشار؛ ۱۳۶۸؛ ص ۲۳۰ و ۲۳۱.
۶. رک: «فرهنگ اساطیر و داستان واره ها در ادبیات فارسی»؛ محمدجعفر یاحقی؛ تهران: فرهنگ معاصر؛ ۱۳۸۸؛ ص ۲۹۸.
۷. رک: «تاج العروس من جواهر القاموس»؛ محمد بن محمد مرتضی زبیدی؛ تحقیق علی شیری؛ بیروت: دارالفکر؛ ۱۴۱۴ ق.؛ ج ۱۶، ص ۱۲۵ و ۱۲۶.
۸. «المعجم فی فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته»؛ محمد واعظ زاده‌ی خراسانی و دیگران؛ مشهد: آستان قدس رضوی (ع)؛ ج ۱۰، ص ۳۵۳. / «اَضواء البیان فی ایضاح القرآن بالقرآن»؛ محمدامین شنقیطی؛ بیروت: ۱۴۲۷ ق.؛ ج ۲ ص ۳۵۲.
۹. «مفردات الفاظ قرآن»؛ راغب اصفهانی؛ تحقیق صفوان عدنان داوودی؛ بیروت: دارالشّامیه؛ ۱۴۱۲ ق.؛ ص ۲۰۹ و ۲۱۰.
۱۰. «فرهنگ انجمن آرای ناصری»؛ رضاقلی خان هدایت؛ تهران؛ اسلامیّه؛ ذیل «بهنام»، ص ۱۹۹.
۱۱. «التبیان فی تفسیر غریب القرآن»؛ ابن هائم، شهاب الدین احمد بن محمد مقدسی؛ تحقیق ضاحی عبدالباقی؛ بیروت: دارالغرب الاسلامی؛ ۲۰۰۳ م.؛ ص ۱۰۵.
۱۲. رک: «فرهنگ اساطیر و داستان واره ها در ادبیات فارسی»؛ محمدجعفر یاحقی؛ تهران: فرهنگ معاصر؛ ۱۳۸۸؛ ص ۲۹۷.
۱۳. لغت نامه‌ی دهخدا. «جهنّم».
۱۴. «بهشت و دوزخ از دید قرآن و حدیث»؛ محمد محمدی ری شهری و سید رسول موسوی؛ ترجمه‌ی حمیدرضا شیخی؛ قم: دارالحدیث؛ ج ۲، ص ۴۵ و ۴۶.
۱۵. رک: «فرهنگ اساطیر و داستان واره ها در ادبیات فارسی»؛ محمدجعفر یاحقی؛ تهران: فرهنگ معاصر؛ ۱۳۸۸؛ ص ۲۹۷ و ۲۹۸.
۱۶. «المعجم المفصّل فی المعَّرب و الدّخیل؛ سعدی ضنّاوی؛ بیروت: دارالکتب العلمیه؛ ۱۴۲۴ ق.؛ ص ۱۶۵.
۱۷. «الرّوضة من الکافی»؛ محمد بن یعقوب کلینی؛ ترجمه‌ی هاشم رسولی محلاتی؛ تهران: علمیه‌ی اسلامیه؛ ۱۳۶۴؛ ج ۲، ص ۱۴۴ و ۱۴۵.
۱۸. رک: «بحارالانوار»؛ علّامه محمدباقر مجلسی؛ بیروت: دار احیاء التّراث العربی؛ ۱۴۰۳ ق.؛ ج ۲۷، ص ۱۱۱.
۱۹. «روضة الواعظین»؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری؛ ترجمه‌ی محمود مهدوی دامغانی؛ تهران: نی؛ ۱۳۶۶؛ ج ۲، ص ۵۶۳.
۲۰. «الاَمالی»؛ شیخ صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی؛ ترجمه‌ی ابوالفضل هدایتی؛ قم: نسیم کوثر؛ ۱۳۸۹؛ ج ۱، ص ۲۹۹.
۲۱. «اوستا»؛ گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه؛ تهران: مروارید؛ ۱۳۸۵؛ ج ۲، ص ۹۷۱ (بخش پیوست).
۲۲. مرحوم استاد رحیم عفیفی در توضیح های ارادویراف نامه نوشته است که «دین، غیر از معنیِ کیش، به مدلول وجدان یا حسّ روحانی و ایزدی انسان است و در اوستا چند بار به این معنا به کار رفته است. این قوّه‌ی ایزدی، مستقل و آفریدگار آنرا در بدن ودیعه گذاشته تا همیشه انسان را از نیکی و بدی کارش آگاه نماید» («ارداویراف نامه»؛ تصحیح و ترجمه‌ی رحیم عفیفی؛ تهران: طوس؛ ۱۳۹۷؛ ص ۲۸ پاورقی شماره‌ی ۴).
۲۳. ایزدان در کیش زرتشتی گروهی از فرشتگان هستند که پایین تر از مرتبه‌ی فرشتگانِ مِهین یعنی «اَمشاسپندان»، قرار دارند. در این آیین، هر روز از سی روزِ ماه به نام یک ایزد است و روز بیست و ششم از هر ماه نیز اشتاد نام دارد. اَشتاد راهنمای مینویان و جهانیان است و از یاران و همکاران ایزد رَشن به شمار می آید. مِهر نیز نام یکی دیگر از ایزدان است که نمودار راستی و دلیری و نابودکننده‌ی پیمان شکنان و دروغ گویان است. هفتمین ماه از سال و نیز شانزدهمین روزِ هر ماه به نام این ایزد، مهر نام دارد (رک: همان. ص ۳۰ پاورقی شماره‌ی ۱۰ و ص ۲۹ پاورقی شماره‌ی ۶).
۲۴. رَشن، ایزد دادگری است و از یاران ایزدان مهر و سروش است. رَشن دشمنِ دزدان و راهزنان و مایه‌ی هراس آنان است. هجدهمین روز از هر ماه رَشن نام دارد (همان. ص ۲۹ پاورقی شماره‌ی ۷).
۲۵. «مینوی خرد»؛ ترجمه‌ی احمد تفضّلی؛ به همت ژاله آموزگار؛ تهران: طوس؛ ۱۳۹۷؛ ص ۸۲ (تعلیقات).
۲۶. سوره‌ی مبارک ص، آیه‌ی ۸۵.
۲۷. سوره‌ی مبارک ق، آیه‌ی ۳۰.
۲۸. «ارشاد القلوب»؛ حسن بن ابی الحسن دیلمی؛ ترجمه‌ی علی سلگی؛ قم: ناصر؛ ۱۳۷۶؛ ج ۱؛ ص ۲۷۲.
۲۹. سوره های مبارک بقره (آیه‌ی ۲۴) و تحریم (آیه‌ی ۶).
۳۰. «بهشت و دوزخ از دید قرآن و حدیث»؛ محمد محمدی ری شهری و سید رسول موسوی؛ ترجمه‌ی حمیدرضا شیخی؛ قم: دارالحدیث؛ ج ۲، ص ۱۳۱.
۳۱. همان. ج ۲، ص ۱۳۱.
۳۲. همان. ج ۲، ص ۱۳۵.
۳۳. «مینوی خرد»؛ ترجمه‌ی احمد تفضّلی؛ به همت ژاله آموزگار؛ تهران: طوس؛ ۱۳۹۷؛ ص ۳۰.
۳۴. «اوستا»؛ گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه؛ تهران: مروارید؛ ۱۳۸۵؛ ج ۲، ص ۹۸۵ و ۹۸۶ (بخش پیوست).
۳۵. رک: «مینوی خرد»؛ ترجمه‌ی احمد تفضّلی؛ به همت ژاله آموزگار؛ تهران: طوس؛ ۱۳۹۷؛ ص ۳۱.
۳۶. رک: همان. ص ۳۰ و ۳۱.
۳۷. برای آگاهی بیشتر رک: «پیام قرآن»؛ ناصر مکارم شیرازی و دیگران؛ تهران: دارالکتب اسلامیه؛ ۱۳۸۳؛ ج ۶، ص ۴۰۰ تا ۴۰۶.
۳۸. رک: «بهشت و دوزخ از دید قرآن و حدیث»؛ محمد محمدی ری شهری و سید رسول موسوی؛ ترجمه‌ی حمیدرضا شیخی؛ قم: دارالحدیث؛ ج ۲، ص ۵۹ تا ۶۲.
۳۹. ترجمه از استاد شیخ حسین انصاریان.
۴۰. «پیام قرآن»؛ ناصر مکارم شیرازی و دیگران؛ تهران: دارالکتب اسلامیه؛ ۱۳۸۳؛ ج ۶، ص ۴۱۷.
۴۱. همان. ص ۴۱۷ و ۴۱۸.
۴۲. همان. ص ۴۱۸.
۴۳. ترجمه از استاد شیخ حسین انصاریان.
۴۴. برخلافِ روایتی که قبل از این آمد، در روایت های دیگری ترتیبِ متفاوت نیز برای طبقه های جهنّم بیان شده است. رک: «پیام قرآن»؛ ناصر مکارم شیرازی و دیگران؛ تهران: دارالکتب اسلامیه؛ ۱۳۸۳؛ ج ۶، ص ۴۱۸.
۴۵. «راه روشن» (ترجمه‌ی المَحجَةُ البَیضاء فی تهذیب الإحیاء)؛ ملّامحسن فیض کاشانی؛ ترجمه‌ی سید محمدصادق عارف؛ مشهد: آستان قدس رضوی (ع)؛ ۱۳۷۹؛ ج ۸، ص ۴۱۸.
۴۶. ترجمه از استاد شیخ حسین انصاریان.
۴۷. رک: «تفسیر مجمع البیان»؛ شیخ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی؛ ترجمه‌ی علی کاظمی مومندی؛ تهران: فراهانی؛ ج ۲۲؛ ص ۲۷۰.
۴۸. «حیاة القلوب»؛ علّامه محمدباقر مجلسی؛ قم: سرور؛ ۱۳۸۴؛ ج ۳، ص ۷۴۱ و ۷۴۲.
۴۹. همان. ج ۳، ص ۷۰۷.
۵۰. «دیوان امیر معزّی»؛ تصحیح عباس اقبال آشتیانی؛ تهران: اساطیر؛ ۱۳۸۹؛ ص ۴۷۸.
۵۱. رک: سوره های مبارک صافات (آیه های ۶۲ تا ۶۷)، دخان (آیه های ۴۳ تا ۴۶) و واقعه (آیه های ۵۲ تا ۵۶).
۵۲. «سرای دیگر»؛ شهید عبدالحسین دستغیب؛ قم: جامعه‌ی مدرّسین حوزه‌ی علمیه؛ ۱۳۸۷؛ ص ۲۴۲.
۵۳. رک: «پیام قرآن»؛ ناصر مکارم شیرازی و دیگران؛ تهران: دارالکتب اسلامیه؛ ۱۳۸۳؛ ج ۶، ص ۴۳۰ به بعد.


منبع:

1400/08/07
14:30:22
5.0 / 5
211
تگهای خبر: پژوهش , دانش , شركت , علم
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۷ بعلاوه ۳
برتریها bartariha
bartariha.ir - حقوق سایت برتریها محفوظ است

برتریها

معرفی برترینهای فناوری و وبسایتها