درباره احسان اشراقی (۱۳۰۷- ۲۴ دی ۱۳۹۸)

اشراق پرفروغ دانش و فرزانگی

اشراق پرفروغ دانش و فرزانگی به گزارش برتریها از حضور دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران، اساتید گرامی، دانشجویان عزیز و همه دوستان، آشنایان و همكاران پدر بزرگوارم در بدرقه ایشان از دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران كه پدر همواره بدین محفل علم و ادب عشق می ورزید صمیمانه سپاسگزارم. همینطور از مردم فرهیخته و بزرگوار شهر تاریخی قزوین در بدرقه پدرم به منزلگاه ابدی صمیمانه سپاسگزارم. او عاشقانه زادگاهش قزوین را دوست می داشت.


زبان خامه ندارد سر بیان فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
چگونه باز كنم بال در هوای وصال
كه ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق
رفیق خیل خیالیم و همنشین شكیب
قرین آتش هجران و هم قران فراق
فلك چو دید سرم را اسیر چنبر عشق
ببست گردن صبرم به ریسمان فراق
پدرم جان شیفته اش را در راه اعتلای تعلیم و تربیت نسل جوان و وطن مالوفش مصروف داشت و مرا از چشمه‎ سار مهربانی و كرامت و اندیشه هایش بهره مند كرد و درس زندگی آموخت.
مردی خاضع و متواضع كه برای حفظ، معرفی، افزودن و نمایاندن میراث غنی و پربار فرهنگ و ادب و هنر ما كه اسباب سربلندی و مباهات ایران در بین ملل دیگر است، پویه ها و كوشش های خالصانه ای به دور از هرگونه هیاهو و جنجال داشته و عمر گرانمایه خویش را صرف تقویت و نگاهداشت سرمایه های فرهنگی و شناساندن و انتقال آن به نسل امروز و نسل های آینده كرده است.
این از نعمت های خداوندی است كه افتخار فرزندی این بزرگمرد را دارم و سالیان متمادی با خاطراتی بی شمار تا واپسین نفس همراه و هم دم و رفیق او بودم. من و مادر مهربانم - كه عمرش به بلندای آفتاب باد - عاشقانه و خالصانه كمر به خدمت پدر بستیم و او را عزیزتر از جان دوست داشتیم و داریم. پدری كه در اخلاق بی نظیر بود و در سواد تك و در ذوق به مرحله كمال رسیده. رفیق به تمام مفهوم و دوست به سر حد كمال. پدری كه خوش خو و نیكوست و رنجی ندارد.
پدرم خدمتگزارِ میهن دوست و صدیقِ تاریخ و فرهنگ ایران بود.
او شخصیتی دانشور، بی ادعا، ساده زیست، بلندنظر، صبور، عادل، متواضع، خانواده دوست و بزرگ منش بود. فرزانگی، ادب، دانایی، لطافت طبع، عشق به زندگی و امید در وجود او سرشته بود.
او نه تنها یك فاضل و عالم برجسته بود بلكه اهل فضیلت و اخلاق بود. او از پرچمداران واقعی دانش و فرزانگی بود.
پدرم به سمت اشراق های مینوی و نورهای جاودانی پركشید.
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
تا ابد سرنكشد وز سر پیمان نرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
كه اگر سر برود از دل و از جان نرود


1398/12/28
23:36:37
5.0 / 5
2881
تگهای خبر: دانش , علم
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۳ بعلاوه ۴
برتریها bartariha
bartariha.ir - حقوق سایت برتریها محفوظ است

برتریها

معرفی برترینهای فناوری و وبسایتها